ميرزا محمد حيدر دوغلات
146
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مثبت « 1 » است كه چنان مجلس با هيبت بود كه فقير از غايت دهشت ، دستار خوان 350 را واژگونه انداختم . چون مجلس به آخر رسيد ( 68 ر ) حضرت ايشان فرمودند كه خوب شد ، مىبايد برخاست كه سير « 2 » شدهايم ، اين بار را همين مقدار مىتوان تحمل نمود . سه پادشاه به طرف لشكر خود متوجه شدند . حضرت ايشان به طرف آب خجند رفتند و در كنار دريا تجديد وضو كردند . با فقير التفات نموده گفتند كه مولانا محمد ، اين كار ما را خود مىتوان نوشت . حضرت مولانا مىفرمايند كه جهت تصنيف كتاب سلسلة العارفين ، اين امر ايشان بود . بالجمله سلطان احمد ميرزا به سمرقند رفت و عمر شيخ ميرزا به فرغانه و سلطان محمود خان به تاشكند رفت و يونس خان نيز به تاشكند آمد « 3 » و حضرت ايشان متعاقب به تاشكند آمدند و با يونس خان بار ديگر ملاقات كردند . فقير از عم خود استماع دارم كه گفت ، روزى در مجلس شريف حضرت ايشان - قدّس سرّه - از سلطان محمود خان حكايت مىگذشته است . يكى از اصحاب گفته است كه اين سلطان محمود خان عجب پادشاهزادهء متكبر « 4 » با ابهت است . حضرت ايشان گفتهاند كه چنين پادشاه را به دامن ، خاك بكشانيم ، تكبر و ابهت خداى راست و بس . سلطان محمود خان كه باشد كه تكبر تواند كرد ؟ اتفاقا همان ساعت ، خان به ملازمت حضرت ايشان رفتهاند . وقت نماز بوده ، حضرت ايشان به نماز برخاستهاند ، در پيش نماز آتشدان و پارهء آتش در وى . حضرت ايشان فرمودند كه آتش و آتشدان در پيش نماز مكروه است . بارى آتش را به خاك بايد « 5 » پوشيد . با وجود مردم بسيار [ كه ] « 6 » بودهاند ، خان جسته برون آمده و خاك به دامن خود پر كرده آورده و بر آتش ريخته . چند مرتبه آورده تا آتش پوشيده شده است و در خاك كشيدن ، از حضار مجلس التماس مىنموده « 7 » كه اين خدمت را تنها به من گذاريد « 8 » . بعد از برآمدن خان ، همه اصحاب تعجب كردهاند « 9 » .
--> ( 1 ) . نت : ثبت . ( 2 ) . نب : پير . ( 3 ) . نت : آمدند . ( 4 ) . نب : متبرك . ( 5 ) . نت : مىبايد . ( 6 ) . نب ، نت : - كه . ( 7 ) . نت : نموده . ( 8 ) . نت : گذرانيد . ( 9 ) . نت : كردند .